غروب مي كنم من اين بار

•فوریه 5, 2010 • 3 دیدگاه

پيش از غروب نيم نگاهي به من بكن ….

وقتي جنجال ِ رسيدن به تو بي فايده مي ماند

تنها راه ِ فرار انگار غروب است و بــــــــس

پس بگذار من غروب كنم.

*

بانوي غم

جايي براي كليك

بوي تلخ قهوه

•ژانویه 31, 2010 • 5 دیدگاه

به صراحت بوي تلخ قهوه را حس مي كنم

لاي استخوان هاي نيم تركم

كنار همان زخم قديمي

درد بهانه است

براي با تو بودن

*

جايي براي كليك

11.10.88

caf’e 78

•ژانویه 24, 2010 • 5 دیدگاه

كافه 78 شما را به صرف خوردن عكس و نوشيدن كتاب ، به همراه دسر مدادرنگي دعوت مي كند .

كافه 78 باز است ، هر جا دوست داريد بنشينيد‌، اما من كنار پنجره را به شما پيشنهاد مي كنم.

پ. ن : تمرين عكاسي تبليغاتي

جايي براي كليك .

زيبا همچون گل

•ژانویه 22, 2010 • 14 دیدگاه

به حكم قانون رويا ها

به اندازه ي هفت آسمان

همانند لطافت زمستان ِ بهاري ….

فرياد كن حرف هايت را

به زيبايي يك گل

*

جايي براي كليك .

88.10.26

دروغ

•ژانویه 17, 2010 • 10 دیدگاه

چرا؟

وتنها چرا بايد بدين ره رويم كه دروغ گو بخوانند مقدساتمان را؟

شهرك آپادانا – 88

نگاه كودكانه

•ژانویه 8, 2010 • 6 دیدگاه

زندگي نگاه شيطنت آميز كودكي است كه در پستوي اين خانه به جست و جوي ” او ” مي گردد

و

عاقبت نمي يابد.

*

كافه 78 -تابستان 88

درگاه ِ انتظار

•دسامبر 26, 2009 • 8 دیدگاه

دفتر عشق كه بسته شد … من نيز تمام شدم

قطره قطره ….

چون شمع

به انتهاي حضور رسيده ام

و شعله ام تپ تپي مي كند و

.

.

.

خاموش مي شود

و ” تو ” هنوز نيامدي

*

بانوي غم

براي ديدن همين عكس در سايت عكاسي اينجا را كليك كنيد .

قلب ِ ذغالي

•دسامبر 17, 2009 • 8 دیدگاه

وقتي همه  با چشمان ِ ذغالي  به تو نگاه مي كنند…

وقتي يكي از اين ذغال ها زبانه مي كشد…

لبخند بزن!

اما گاهي نمك ِ ذغالين چشمانش تو را مجذوب مي كند….

آنگاه عاشق شو !

*

بانوي غم

مكان عكاسي : سرماي سوزان تنگه ي واشي

لولو خورخوره ي دوست داشتني

•دسامبر 11, 2009 • 6 دیدگاه

نمي دونم چرا حس كردم دلم براي لولو خورخوره ي دوست داشتنيم تنگ شده!

از ميان سي دي هام در پي عكسش ديوانه وار خودم و به در و ديوار مي كوبيدم (:دي)!!!!

بلاخره پيداش كردم ! دختركي دوربين به دست و مهربون

و نديدنش حسِ دلتنگي اي نوستالوژيك بهم مي ده!

لولو خورخوره  جونم ، تو بهترين لولو خورخوره ي دنيايييييييييي

دو نقطه ايكس

*

بانوي غم

مكان : ضلع جنوب ِ غربي پارك ِلاله

پنجره هاي خانه خانه

•دسامبر 5, 2009 • 9 دیدگاه

وقتي از كنار نرده ها گذشتم

جاي خالي دستانت  را در ميان دستانم بيش از پيش حس مي كنم

همدوشي درختان و همرقصي باد را بي ” او ” نمي خواهم …

از ميان پنجره هاي خانه خانه ي اين حصارِ سبز

تنها حضور خالي ات را در نيمكتي نظاره گرم

كجايي اي ” او ” ي من !

*

بانوي غم

مكان : در راه پارك لاله