كودكي فراموش شده

•ژوئیه 16, 2011 • نوشتن دیدگاه

به كودكي هامان پشت مي كنيم

از دو رنگي آدم بزرگ ها مي ناليم

و فراموش مي كنيم روزي مي توان به چند رنگي رنگين كمان خنديد

از صداي شكستن ها ايستاده تر مي شويم

و فراموش مي كنيم تيله هايمان كه از پله ها و شكستنشان ساعت ها اشك مي شود مامن و آغوش مادر

*

دلم براي كودكي هايم ـتــــــــــــ ـــــــنــــــــــــ ــــــــــــگـــــــــــــ شده

بانوي غم

جايي براي كليك

پارك پرديسان / 90.04.17

آسمان در بند

•ژوئیه 9, 2011 • نوشتن دیدگاه

آسمان را كه از آن خود كرد

به دورش پرسه مي زد

مبادا

كسي  يا چيزي

از او بگيردش

*

جايي براي كليك

بانوي غم

89.04.17

پارك پرديسان

زندگي كف دست

•مه 31, 2011 • نوشتن دیدگاه

دستانش را تكيه گاه  بدنش كرده بود

سخت بود

اما بود

*

قزوين – نوروز 90

و 90 آمد

•مارس 21, 2011 • ۱ دیدگاه

من بهار می شوم تو تنم را پر از شکوفه کن

جايي براي كليك

پكي از هوا

•دسامبر 10, 2010 • 2 دیدگاه

گلويم را پر از هوا مي كنم
انگار مي خواهم فرياد بزنم
هواي تازه را به ريه هايم مي رسانم
گويي نفسي عميق مي كشم
گونه هايم پر بادند
بادبادكي را باد مي كنم شايد

….
و دود را بيرون مي فرستم
سيگارم را پك مي زنم

پريدني

•اکتبر 8, 2010 • ۱ دیدگاه

پرواز و ضربه هاي پي در پي اش

نوازش مي كند روحم را

و فرياد مي زنم نا اميدي را

*

89.02.17

رفتند تا …

•اکتبر 1, 2010 • نوشتن دیدگاه

از نيل آتش گذشتند مردانه آتش سواران

در قلب طوفان شكفتند ، نيلوفران بهاران

افسوس رفتند و رفتند ! فرياد مانديد و مانديم

رفتند تا ما بمانيم !  اين است آيين ياران

*

قطعه ي اركسترال » فتح » – با بازي » داريوش نصيري «

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.